غزل یا غزل؟؟؟؟؟ مسئله اصلا این نیست....

 سلام دوستان عزیزم...

..

اول اینکه به زودی در برنامه ای در رادیو سراسری زمان محدودی در اختیار من قرار میگیره تا برای شنونده ها٬ شعر بخونم

عزیزانی که دوست دارن سروده هاشون(طبیعتا با ذکر نام) خونده بشه آدرس شعرشون(آدرس وبلاگ نه٬ بلکه تنها همون شعری که مایل هستن خونده بشه) رو برای من کامنت بذارن.

حتما چند روز قبل از اینکه شعری رو بخونم به شاعرش خبر میدم که چه روزی و چه ساعتی شعرشون خونده میشه (البته با صدای بنده )

در مورد این مطلب باز هم خواهم نوشت!!

-------------------------------------------------------------------------------

اما خبر دیگه ای که دارم:

 

 

«برکه ی مهتاب» ٬ اولین مجموعه ی سروده های من هست.

۱۲۳ صفحه...۴۷ شعر... نو٬ غزل٬ چارپاره٬ مثنوی

انتشارات کویر٬

و یادگار چند سال از زندگی شعری من.

--

عزیزانی که مایل هستن این مجموعه رو تهیه کنن میتونن از فروشگاه ققنوس( میدان انقلاب٬ بازارچه کتاب) کتاب رو تهیه کنن یا مستقیما با دفتر انتشارات کویر تماس بگیرن (۸۸۳۰۱۹۹۲) تا کتاب براشون ارسال بشه

دوستانی هم که در تهران نیستن میتونن آدرسشونو برای من کامنت بذارن یا به این ایمیل٬ میل بزنن تا کتاب رو براشون پست کنم:

maaref_kavir@yahoo.com

پیشاپیش از همه ی دوستانی که این کتاب رو تهیه میکنن تشکر میکنم و امیدوارم از خوندن سروده های من لذت ببرن

-------------------------------------------------------------------------------

و اما

از هرچه بگوییم و نگوییم٬ سخن غزل خوشتر است....

آخرین سروده ام رو تقدیمتون میکنم:

 

گرچه سلام مهر شما هم به ما رسید٬

دیر آمدی عزیز...که مرغ از قفس..پرید

یا نه!!... دوباره وسوسه ات...نه..نرو..بمان!

این جمع بی ریاست..بفرما..خوش آمدید!!!!!!

بانوی من٬ چگونه بگویم چه کرده ای؟؟

قطعه؟ غزل؟ قصیده؟ ویا شعر نو؟ سپید؟

تکرار میکنم٬ به زبان سه قرن پیش!!

شاید عزیز..گوش تو هم خوبتر شنید:

 

کز ظلم و کین و جور و جفا٬ پیکرم شکست

وز هجر و دوری رخ تو٬ قامتم خمید

حق٬ در ازل٬ سرشت گل و آبمان ز «عشق»

وانگه ز بیکران «محبت» در آن دمید

اکنون رواست صحبت اینگونه سرد و تلخ؟

با عاشق شکسته دل زار ناامید؟؟

* * *

در این اتاق درهم و برهم ـ خلاصه اش ـ

چیزی نمانده تا که به فردا دهد نوید

غیر از هوای شعر٬ که آن هم..تمام شد!!

غیر از دو قطره اشک٬ که آن هم.. بیا .. چکید

ای واژه های تلخ...دگر زار و خسته ام

باقی شعر را...خودتان جفت و جور شید....

 

شاد و در پناه حق بمانید...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۵ساعت 18:44  توسط مهدی معارف  |