تبليغاتX
برکه ی مهتاب
غزل یا غزل؟؟؟؟؟ مسئله اصلا این نیست....

 

آهن قراضه نيست...دلست اين عزيز جان
اي داد.....روزگار......اي داد......اي امان....!!

امشب چرا همه جا سوت و کور شد؟
پس کو ستاره هاي تک و توکت، آسمان؟

بانو..
   اگر که از سر تفريح بوده ايم،
سرگرم بازي است عجب فکر و ذکرتان

آري که ما کجا و کسي چون شما کجا
سوسوي چشمهاي من و ... روي ماهِ تان!!؟؟

تا کي به بي تفاوتي اينگونه: خب... برو...
تا کي به زير لب افسوس: م م م م... بمان...

آن شعرها که -آه- سرودم براي تو
از نقل قول خود برو با ديگري بخوان

حالا که رفتني شده اي طبق گفته ات
باشد، قبول...لااقل اين نکته را بدان:

آهن قراضه اي که چنان گرم گرم گرم
در سينه مي تپيد،
            دلم بود...
                  مهربان...



+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:53  توسط مهدی معارف  |